و ان لیس للانسان الا ماسعی. مینشینم همه شب گوشه این تنهایی بامیدی که تو روزی زسفر باز آیی موج چشمم به هوای تو خروشان شده است غرق غم هستم و تو صاحب این دریایی بنشین در بر آیینه قلبم یک دم تا خودت خوب ببینی که چقدر زیبایی دل به تو بستم و همه خلق رهایم کردند آخر عشق همین هست همین رسوایی رنگ خدا...
و ان لیس للانسان الا ماسعی. مینشینم همه شب گوشه این تنهایی بامیدی که تو روزی زسفر باز آیی موج چشمم به هوای تو خروشان شده است غرق غم هستم و تو صاحب این دریایی بنشین در بر آیینه قلبم یک دم تا خودت خوب ببینی که چقدر زیبایی دل به تو بستم و همه خلق رهایم کردند آخر عشق همین هست همین رسوایی رنگ خدا...